راه طلایی

روانشناسی و مهارتهای زندگی

روانشناسی موسیقی

روانشناسی موسیقی چیست؟

روانشناسی موسیقی در مورد چگونگی اثرات موسیقی بر رفتار و تجربیات ما در دو مقیاس فردی و اجتماعی مطالعه می‌کند.

در دیدگاه فردی چگونگی تاثیر موسیقی بر حالت احساسات شخصی و در دیدگاه اجتماعی چگونگی تاثیر موسیقی بر گروهی از یک اجتماع را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

حوزه مطالعه روانشناسی موسیقی بسیار بزرگ و رشته ای است که بعضی آن را زیر شاخه روانشناسی و بعضی آن را زیر شاخه موسیقی شناسی می دانند. این بدان جهت است که برای مطالعه این رشته هم باید به دانش روانشناسی مسلط بوده و هم شناخت نسبت به علم موسیقی شناسی داشت. موضوع روانشناسی موسیقی کنکاش در زمینه رفتار موسیقایی افراد است. موضوع درک موسیقی از سوی انسان و چگونگی رویارویی با آن مهم ترین موضوع پیش رو در روانشناسی موسیقی است. حوزه های مطالعاتی روانشناسی موسیقی بسیار گسترده تر از سایر حوزه ها است. علت این امر این است که پیچیدگی های شخصیتی و رفتاری انسان بسیار وسیع است.

موسیقی نیازی فیزیولوژی، ذهنی، احساسی، اجتماعی و فرهنگی در زندگی افراد است و از طریق این نیازها در تار و پود زندگی شخص وارد شده است. موسیقی رابطه زیستی و فیزیوولوژی با مغز انسان دارد.

ریتم، محرک بیولوژیک و ملودی مولد لذت، خوشی و خیال انگیزی است. به همین خاطر کوچکترین کنش ریتمیک و نوای موزون روح و جسم را تحریک و برانگیخته می کند و ارتعاش فرکانس افراد را بالا برده یا برعکس پایین می آورد.

از ابتدای نوزادی بدون آنکه آموزشی در کار باشد، توجه به ریتم و ملودی وجود دارد و مغز هم به هماهنگی و نظم و سازماندهی با موسیقی گرایش دارد. قسمت های  مختلفی از مغز در تجزیه و تحلیل موسیقی فعالیت می کنند.

نیمکره چپ مغز با شنیدن موسیقی به تجزیه و تحلیل اصوات موسیقی می پردازد و نیمکره راست هماهنگی و کل (گشتالت…) صدا و عواطف آن را درک می کند. به گفته دیگر نیمکره راست مغز در دریافت کلی پیام های موسیقی، ترکیب فضایی روابط و درک وحدت موسیقی موثر است.

از سوی دیگر موسیقی با عناصر ذهنی مانند خیال، حافظه، تداعی و درآمیخته که در نتیجه از آن مقوله ای شناختی به وجود آورده است اما بیش از هر چیز موسیقی نیاز عاطفی و احساسی است.

موسیقی سیستم عواطف در مغز را به سرعت تحریک می کند و به تحریک احساسی و فرافکنی حالت های درونی و هم حسی با موسیقی منجر می شود و در خیلی از مواقع زندگی که کلام و بیان پاسخگو نیست، می تواند موجب همدردی و هم حسی شود.

موسیقی همینطور یک نیاز اجتماعی است، هر جا که موسیقی جاری است گروهی در کنار و گرد هم جمعند، زیرا موسیقی به راحتی می تواند احساس های مشترکی را در جمع به وجود آورد و نیروی عمومی را برانگیخته کند.

موسیقی نیروی همدلی است، به همین خاطر قدرت پیوستگی دارد و از آن می توان در تفاهم اجتماعی همدلی عمومی بهره برد. در مقیاس و دیدی وسیع تر، موسیقی طنین یکپارچگی عالم است.

 

علم روانشناسی اجتماعی موسیقی

از ترکیب سه دانش روانشناسی، جامعه شناسی و موسیقی شناسی «علم روانشناسی اجتماعی موسیقی» بوجود آمده است. روانشناسی اجتماعی موسیقی به دنبال  تحقیق و پژوهشی است که چگونه رفتارهای موسیقایی افراد با جامعه ایی که در آن زندگی می کنند مرتبط است. موسیقی نمایی از یک کار اجتماعی است، به این صورت که ما آن را تولید کرده، اجرا کرده، آنرا درک می کنیم و نهایتاً آن را ارزش گذاری می کنیم. همه این کارها بر اساس دانش، باورها و توانمندی هایی است که بین افراد  یک جامعه  مشترک است. اگرچه موسیقی را با معنایی کاملاً دقیق به صورت ریاضی و فیزیکی می توان توصیف کرد، اما معناپذیری آن صرفاً در حوزه فرهنگی و اجتماعی که شخص در آن زندگی  نموده قابل بیان است.

نقش موسیقی در زندگی  انسان  در دو قرن گذشته تغییرات بنیادینی را داشته است. این تغییرات  نخست تحت تاثیر توسعه صنعتی بوجود آمده است و در درجه دوم  از توسعه اجتماعی تاثیر گرفته است. این امور میزان گوش کردن موسیقی در طول روز را در انسان به شدت افزایش داده و باعث شده موسیقی با جنبه های بسیار زندگی روزمره گره بخورد. این تحولات نه تنها دسترسی آسان به موسیقی  برای افراد را فراهم کرده است، بلکه در قسمت تولید  موسیقی نیز با آسانتر شدن ابزار حرفه ای ضبط صدا ایجاد موسیقی باعث بروز تحولات  اساسی در انتشار موسیقی شده است.

ریتم و ملودی، در موسیقی به عنوان دو رکن  مهم و اساسی در سرشت انسان وجود داشته و از طرفی آواگری ها و حرکات ریتمیک چون  نیازی به تکلم نداشته از این رو، در بیشتر قبایل نخستین  مراسم و آیین‌های مختلف موسیقایی که وسیله‌ای برای ابراز همبستگی جمعی و از بین بردن ترس‌ها و غم‌ها و ایجاد آرامش و شادی و اراده در بین افراد قبیله بوده برگزار می شده است.
موسیقی زبان آرزوها، انتظارها و عواطف انسان است و هر قبیله و ملتی براساس ویژگی های احساسی ،فرهنگی  و اجتماعی خود، موسیقی خاصی دارد.  درک موسیقی، عواطف زیبا، همدردی و تفاهم بیشتر قلبی است.

پژوهشگران توصیه می‌کنند که والدین روزانه یک ساعت برای فرزندان کوچک خود موسیقی مثبت و مناسب پخش کنند. این عمل موجب بهتر شدن وضعیت تغذیه، خواب و افزایش وزن آنها می‌شود حتی در دهه های اخیر پخش کردن موسیقی مناسب را برای گیاهان و حیوانات را خیلی توصیه می کنند.

بخش بندی تم های موسیقی براساس تاثیرگزاری آنها بر حالات

تم های شیدایی: بیانگر سرخوشی و شور و نشاط بیش از حد می باشد.

بعضی از چهار مضراب ها و ضربی های موسیقی ایرانی استعداد القای چنین حالتی را داراست.

تم های غمناک:تم های  غم انگیز لحنی از گله و شکایت دارد و در شنونده احساس یآس و نا امیدی را زنده  می کند. ارتعاشات این نوع ملودی اغلب تداعی کننده خاطراتی از سختی ها و رنج های گذشته است.

تم های هیجانی: هیجان، واکنش انفعالی شدید و فوری است که اغلب  با واکنش هایی در اعصاب خودکار فیزیولوژی  در افراد همراه است.

این تم تمایل به  شور، هیجان و جنبش، حرکت را پدید می آورد. این  نوع تم ها بیشتر مورد علاقه  جوانان است. اگر ملودی های زیبای اینگونه، مفاهیم با وقار ارائه داده و ساز آرایی مناسبی داشته باشد، اثرات ارزنده ای خواهد شد.

تم های شاد و فرحبخش:اینگونه تم ها شادی و نشاط را همراه با آرامش  به فرد منتقل می سازند، این تم ها باعث حس شادی و سرزندگی می شوند. تم های فرخبخش احساس شادی و نشاط و انرژی را برای کار و فعالیت افزایش می دهند.

تم های آرامبخش: تم های مطلوبی که نه تحریک کننده هستند و نه غم انگیز، شور و هیجان ایجاد نمی کند. متن ملایم و یکنواخت ارتعاشات آنها حس آرامش را انتقال می دهد. استفاده از این تم ها برای آرامش و تمرکز، بسیار مناسب است.

مهم ترین حوزه های مطالعاتی روانشناسی موسیقی

۱) درک و فهم

فهمیدن موسیقی از سوی انسان و درک آن اصلی ترین موضوع پیش روی متخصصان روانشناسی موسیقی است. بخش مطالعات درک، فهم و دریافت، یکی از شاخه های مطالعاتی قدیمی موسیقی است. اینکه در متن های گذشته  ما آمده است که اشخاص سیاه پوست چه موسیقی ای را بهتر درک می کنند یا هنگام صبح  چه موسیقی ای را گوش کنیم (اوقات تغنی) یا اخوان الصفا در رساله خود که در شهر بصره نوشته اند آورده اند که برای فیصله دادن به دعوای دو نفر چه موسیقی پخش کنیم، نمونه هایی از این مبحث در رسالات کهن ما است. گفتنی است در آن زمان که بصره مرکز علمی بین النهرین بود پنجاه رساله نوشته شد که یکی از آنها بیشتر به بحث روانشناسی موسیقی می پردازد.

ویژگی های مربوط به چگونگی ادراک موسیقی در سنین مختلف با پیشینه های فرهنگی متفاوت و گونه های مختلف موسیقی موضوعاتی است که علاقه مندان به حوزه درک و دریافت موسیقی را به خود جلب کرده است. علاوه بر این چگونگی ادراک هر یک از عوامل متشکله موسیقی مانند فواصل اصوات، ریتم، رنگ صوتی و… نیز جداگانه مطالعه می شود که در زیر توضیحاتی در مورد آنها ارائه می شود.

الف) فواصل اصوات

در حوزه درک و دریافت فواصل اصوات تحقیقات متعددی صورت پذیرفته است. چگونگی ادراک فواصل به عوامل متعددی وابسته است که مهم ترین آنها عبارتند از پیشینه شنیداری شنونده و چگونگی و محل وقوع فاصله موسیقایی در متن ملودی. تلقی شنونده از فواصل در تحقیقات معاصر مورد مطالعه گسترده ای قرار گرفته است که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می کنیم:

  • فواصل ملودیک در حوزه های صوتی بالا فراخ تر از آنچه هست به نظر می رسد.
  • در حوزه صوتی میانه و بم، فواصل ملودیک در وضعیت پایین رونده فراخ تر از همان فاصله در وضعیت بالا رونده احساس می شود.
  • در حوزه صوتی بالا، فواصل ملودیک در وضعیت بالا رونده فراخ تر از همان فاصله در وضعیت پایین رونده احساس می شود.
  • اگر نت بالایی در یک فاصله ملودیک رنگ صوتی شفاف تر و درخشان تری از نت بم داشته باشد، فاصله به شکل قابل توجهی فراخ تر از وضعیت معمول به نظر می رسد.
  • ملودی هایی که گستره صوتی آنها در حوزه صوتی بم واقع می شود، صدایی تیره تر، سنگین تر و رمز آلودتر از ملودی هایی حاصل می کنند که در حوزه صوتی متوسط ساخته می شوند.
  • در مقابل، ملودی هایی که گستره صوتی آنها در حوزه صوتی زیر واقع می شود، ایجاد صدای درخشان، شفاف و تیزتری می کنند.
  • علاوه بر این، برخی اعتقاد دارند ملودی هایی که در گام های دیزدار ساخته می شوند درخشان تر از ملودی هایی اند که در گام های بمل دار ساخته می شوند. اما این گروه از افراد دلیل محکمی برای اعتقاد خود ندارند.
  • در مطالعه دیگری (Thompson Grahamble & Russo 2005) ثابت شد که تغییرات چهره نوازنده نیز در تلقی فاصله برای شنونده موثر است. بدین شکل که هرچه نوازنده تاکیدات بیشتر با اندام و چهره خود بر حرکت های ملودیک داشته باشد، فاصله برای شنونده فراخ تر به نظر می رسد.

ب) ریتم

سیستم درک و دریافت ریتمیک کودک قبل از تولد آغاز می شود. کودک با ضربان قلب مادر آرام می گیرد. ریتم برای کودک آشنا است؛ با این ریتم آرامش بیشتری دارد چون هنوز حس بویایی اش آنقدر قوی نیست که بوی مادر خود را احساس کند، ولی چون حس شنوایی اش قبل از تولد شکل گرفته است با صدای قلب مادر خود آرامش می یابد. به همین دلیل است که می گویند وقتی کودکی بی تابی و بی قراری می کند باید او را با سینه چپ شیر داد تا به آرامش بیشتری برسد. درک و دریافت ما از موسیقی تا حد زیادی به عملکرد قلب ما وابسته است، زیرا قلب ارگانی است که مرتباً پالس ریتمیک تولید می کند. به عبارت دیگر اگر سیستم گردش خون متناوب نبود و یک سیستم مستقیم بود، انسان هرگز نمی توانست خلق و ادراک موسیقی را تصور کند. پدیده ای که ما بر اساس آن ریتم را می سازیم یک پالس درونی است که در حال عادی متوجه آن نیستیم، اما بوسیله آن کندی و تندی سرعت قطعات موسیقی را بر مبنای سرعت ثابت ضربان قلب خود تشخیص می دهیم. برای محاسبات تندی و کندی اجرا، مغز انسان ارتباط پیچیده ای با ضربان قلب حاصل می کند. به همین دلیل است که نوازنده های جوان روی صحنه با اشکال مواجه می شوند. برای مثال اگر یک هنرجو سرعت اجرای خود را مثلاً ۲ برابر سرعت قلب خود در زمان تمرین در منزل نگه دارد، وقتی روی صحنه می رود قلبش تندتر می زند و سرعت اجرایش بسیار فراتر از سرعتی است که قطعه را در آرامش منزل تمرین کرده است. در این زمان، هنرجو به واقع نمی داند که قطعه را تندتر می زند و این امر باعث می شود دست های او یاری اجرای این سرعت اضافه تر را روی صحنه نداشته باشد و در اجرای قطعه با مشکل مواجه شود. در موضوع تنوع و پیچیدگی های ریتم، ایران و هند و بسیاری از کشورهای آفریقایی پیشرو هستند.

ج) رنگ صوتی

رنگ صوتی عاملی است که مربوط به هارمونیک های صوتی است. پدیده ای که بر اساس آن شخص می تواند صدای سازهای مختلف را از هم تشخیص دهد. برای نوزاد، رنگ صوتی عامل شناسه صدای مادر از صدای دیگران است.

د) حافظه

اینکه قطعه ای را که شما در کودکی شنیده اید وقتی در بزرگسالی می شنوید احساس آرامش می کنید، ولی نمی دانید که چرا در حافظه درازمدت شما باقی مانده و شما از شنیدن آن احساس آرامش می کنید همین باعث تفاوت شیوه ادراک افراد می شود. برای مثال اگر دو خواهر با تفاوت سنی چهار سال که در یک خانواده با هم زندگی کرده اند در یک کنسرت مشترک شرکت کنند، آنچه می شنوند با هم متفاوت است. زیرا مادربزرگی که در زمان به دنیا آمدن خواهر کوچکتر فوت کرده است برای خواهر بزرگتر لالایی هایی می خوانده که روی سیستم درک و دریافت او اثر گذاشته است و همین امر موجب می شود که درک و دریافت آنها از شنیدن یک موسیقی خاص متفاوت باشد. این امر از ویژگی های روانشناسی است که بحث حافظه در موسیقی را تشکیل می دهد.

زیر شاخه های مطالعات حافظه بدین شرح است:

  • ساختار حافظه
  • دریافت انطباقی
  • به خاطر آوری

۲) احساس و عواطف انسانی

احساسات و عواطف مشتمل بر آن دسته از ویژگی های انسانی است که مستقیماً با عقل و منطق قابلیت توجیه ندارد. تاثیرپذیری احساسات و عواطف یکی از رمز آلودترین ویژگی های موسیقی است که نظر بسیاری از دانشمندان علم روانشناسی را به خود جلب کرده است. از ویژگی های پدیده هایی که یکی از حواس شنیداری یا چشایی را تحریک می کند آن است که پدیده ای ادراکی معمولاً با ویژگی های زمینه ای که پدیده در آن ادراک شده است، پیوند می خورد. برای مثال اگر شما برای اولین بار یک موسیقی را در هوای بارانی که آسمان پوشیده از ابرهای تیره است بشنوید، در دفعات بعدی هر بار آن اثر را بشنوید به یاد هوای بارانی با ابرهای تیره می افتید.

بسیاری از اندیشمندان مطالعات هنری معتقدند هیچ یک از رشته های هنری قادر نیستند مانند موسیقی احساسات و عواطف انسانی را به حرکت درآورند (Frey 1985 – Williams and Morris 1966). برای این امر سه ویژگی مهم وجود دارد که در اینجا شرح مختصری از آن ارائه می شود.

  • موسیقی در بستر زمان خلق و ادراک می شود. بر این اساس قادر است قوه خیال انگیزی ما را در پیش یابی اتفاقات موسیقایی بعدی تحریک کند و بر این اساس باعث هیجان بیشتر در مقایسه با هنرهای ایستایی مانند نقاشی، معماری و … شود.
  • موسیقی بی واسطه محتوای حسی خود را به مخاطب می رساند و دریافت آن نیازمند ترجمه یا هر گونه واسطه دیگری نیست.
  • موسیقی حس شنیداری ما را مورد هدف قرار می دهد؛ بر این اساس بدون گزینش و بی آنکه مقاومتی سر راه آن باشد وارد حوزه ادراکی ما می شود. در دیگر پدیده های هنری، مخاطب برای درک اثر هنری حواس دیگر مانند بینایی و لامسه را به صورت گزینشی بکار می گیرد.

۳) اجرا

روانشناسان اجرا بیشتر خود نوازندگان را هدف بررسی قرار می دهند. از دهه ۱۹۷۰ به بعد روانشناسی اجرا در میان متخصصان حوزه مطالعات روانشناسی موسیقی با رشد روزافزونی در حال گسترش بوده است. در این قسمت سر شاخه های اصلی مطالعات روانشناسی اجرا را به اختصار معرفی می کنیم.

الف) توانایی های اجرا

بررسی توانایی های فیزیکی و ذهنی نوازندگان و خوانندگان در اجرای موسیقی هسته اصلی مطالعات مربوط به توانایی های اجرا را می سازد. آنچه بیش از سایر موارد در این زمینه حائز اهمیت است مطالعات مربوط به هماهنگی ذهن نوازنده با دست های او در زمینه اجرا است. توانایی نگه داشتن ضرب و توانایی در اجرای تقسیمات مختلف زمان نیز از دیگر موضوعات مورد توجه در این حوزه مطالعاتی است.

موضوع بارور کردن تمرین نوازندگی و خوانندگی از دیگر مواردی است که اخیراً اندیشمندان حوزه روانشناسی اجرا به آن تمایل نشان داده اند.

ب) تئوری های بیان احساس بوسیله اجرا

شیوه ها و راهکارهای نوازندگان در بالا بردن توانایی بیان احساس موضوع اصلی این حوزه است. بر اساس مطالعات صورت گرفته در این حوزه، تمامی عوامل موسیقایی در بیان احساس نوازنده اهمیت دارد. افزون بر این، مطالعات برخی از اندیشمندان این شاخه نشان داده است که در بیان حس موسیقایی چگونگی ادراک نوازنده از جمله بندی و بیان آن نقش موثرتری در مقایسه با سایر جنبه های موسیقایی دارد. در زمینه بیان احساس موسیقایی موارد دیگری نیز تاثیرگذار می باشند؛ همچون اکوستیک محل اجرا، احساس نوازنده در زمان اجرا و ویژگی های اندامی و فیزکی او.

ج) موزیکالیته

توانایی های فردی موسیقایی که از آن به موزیکالیته یاد می شود، یکی دیگر از حوزه های مهم در مطالعات روانشناسی موسیقی است. این توانایی ها شامل دو بخش کلی توانایی های فیزیکی و توانایی های ذهنی می شود. موارد زیر موضوعاتی است که در هر یک از این دو بخش مورد مطالعه دانشمندان روانشناسی موسیقی قرار می گیرد.

  • آشنایی با شیوه های اندازه گیری موزیکالیته
  • تاثیر جنبه های مرتبط و غیر مرتبط توانایی در بارور کردن موزیکالیته
  • تست موزیکالیته
  • استعداد، توارث، محیط
  • تفاوت های زن و مرد در موزیکالیته
  • تمرین، مشوق ها، آموزش

۴) عصب شناسی و موسیقی

این علم در پی مطالعه چگونگی عملکرد سیستم عصبی در آفرینش، اجرا و دریافت موسیقی است. عصب شناسی موسیقی که اصطلاحاً به آن «نورولوژی موسیقی» گفته می شود، جدیدترین علم در حوزه موسیقی شناسی است. سال ها است که در میان دانشمندان این سوالات طرح می شود که به راستی چه بخشی از مغز است که عمل ادراک موسیقی را انجام می دهد و آیا جنبه های مختلفی مانند ملودی، ریتم، هارمونی، رنگ و… روی نقاط مختلفی از مغز اثر می کند یا در محل واحدی درک می شود. دانشمندان این حوزه با بررسی این خصوصیات سعی در درمان بیمارانی دارند که توانایی ادراک موسیقایی خود را از دست داده اند.

همچنین این علم در پی یافتن علل تقویت ناگهانی توانایی موسیقایی پس از برخی شوک ها است. برای مثال، آهنگساز روسی به نام شبالین (Shebalin) سمفونی پنجم خود را پس از شوکی نوشت که باعث از دست رفتن توانایی تکلم وی شده بود. مطالعات جدید، دانشمندان را قادر به اندازه گیری کمی فعالیت مغز سالم در زمان ادراک موسیقی نیز کرده است.

از دیگر حوزه های مطالعاتی که دانشمندان این رشته دنبال می کنند، کم کردن مصرف مواد مخدر در بین نوازندگان و یافتن راهکارهایی برای جایگزینی آن است. مخدر در کوتاه مدت با عملکرد روی سیستم عصبی، قدرت نوازنده را بالا می برد، اما در درازمدت آسیب های جبران ناپذیری به او می زند. یافتن جایگزین برای مخدر از مهم ترین سوالات دانشمندان این حوزه است.

گردآوری: آکادمی راه طلایی

 

 

error: Content is protected !!